تبليغاتX
قصه ماه و دریا
هر گاه دلتنگ شدی، به آسمان بنگر و ستارگان بگو که بزودی آنچنان بالا میروم که من بالای سرتان خواهم بود
بسم الله


 

شده‌ام سپند حسنت وطنم میان آتش        
چو ز تیر تست بنده بکشد کمان آتش

چو بسوخت جان عاشق ز حبیب سر برآرد       
چه بسوخت اندر آتش که نگشت جان آتش

بمسوز جز دلم را که ز آتشت به داغم       
بنگر به سینه من اثر سنان آتش

که ستاره‌های آتش سوی سوخته گراید       
که ز سوخته بیابد شررش نشان آتش

غم عشق آتشینت چو درخت کرد خشکم       
چو درخت خشک گردد نبود جز آن آتش

خنک آنک ز آتش تو سمن و گلشن بروید       
که خلیل عشق داند به صفا زبان آتش

که خلیل او بر آتش چو دخان بود سواره       
که خلیل مالک آمد به کفش عنان آتش

سحری صلای عشقت بشنید گوش جانم       
که درآ در آتش ما بجه از جهان آتش

دل چون تنور پر شد که ز سوز چند گوید       
دهن پرآتش من سخن از دهان آتش

                                                                     

- و آنگاه خلیل خدا قدم به درون آتش گذاشت . هیولا تنوره می کشید . زندگی می بلعید و هر دم ممات و نابودی ارمغانش بود .

- شیطان با خنده ای بلند فرزندان شعله وارش را نوازش می نمود و آنان هردم بیشتر قد راست می نمودند . می گفت : فرزندان من ابتدا قلبش را نشانه روید . آنجا که عشق خداست . آنجا که اگر متصرف شوید . تسخیر جسم و جان سهل است . آتش زنید قلب را تا نابود گردانیم پاک بنده ای دیگر را .

- و آنگاه خلیل خدا به قلب آتش زد . فرزندان شیطان به سرعت قلب را نشانه رفتند و دوره نمودند یورش آغاز شد .

- وقتی که به قلب خلیل خدا بر خوردند . ناگهان احساس سوختن نمودند . آتش می گرفتند و می سوختند و یارای سوزاندن نداشتند . قلب عاشقش آنان را می سوزاند .

- یا للعجب ! آتش می سوخت از قلب عاشق

- آتش با تمام قوت و حرارت حمله نمود . قلب مبارکشان را در بر گرفت . حرارت خود افزون نمود . باز هم قلب عاشقش در جای بود .

- قلب آتش آرامش یافته بود . آیا پیروز شده بود . نه این آرامش بسیار بهتر از احساس سوزاندن و پیروزی بود . شعله ها در قلب خود احساس خنکای درختان را داشتند . آن هنگام که شاخه های جوانی بودند در بر مادران سبز . قبل از آنکه تمام وجودشان  آتش انتقام و سوزاندن باشد .

- به خود نگاهی انداختند . خیال نبود .شعله نبودند . سبز بودند . شاخه های سبزی بودند مزین به گلهای خوشبوی عشق

- خلیل خدا نگاهی به شیطان انداخت متبسم .  

- باز هم پاک بنده ای توانسته بود عده ایی را با خود به بهشتش  ببرد .   


+ نوشته شده در  2009/4/2ساعت 19:48  توسط loossssss  | 

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !
 زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو!
 زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو!
 آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد!
 دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد!
 زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو!
 زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو!
 این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم!
 این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم!
 خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد!
 تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد!
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق بی پایان منی!
 می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ،
فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی !
 عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم!
 زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو!
 عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان!
 لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو!

+ نوشته شده در  2008/4/6ساعت 11:41  توسط loossssss  | 

کاش می شد هیچکس تنها نبود

کاش می شد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سال های سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای ما نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا می رسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

+ نوشته شده در  2007/12/26ساعت 10:41  توسط loossssss  | 

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

TinyPic imageTinyPic image

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

TinyPic imageTinyPic image

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

TinyPic imageTinyPic image

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

TinyPic imageTinyPic image

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم 

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

TinyPic imageTinyPic image

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم  

TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/10/14ساعت 9:13  توسط loossssss  | 

سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند

التماسی سرد وجودم را آتش می افکند

به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم

چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود

عجب!

خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد

شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم

و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم

همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم

تنها به جرم محبت؟؟!!

TinyPic image

TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/8/28ساعت 8:42  توسط loossssss  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/8/4ساعت 9:48  توسط loossssss  | 

دلتنگم" دلتنگ در اغوش کشیدن تمام فریادها

منتظرم" منتظر و خمارالوده یک تماشا

اسیرم"اسیر رخوتی مبهم


کجاست شوری که شعری بیافرینم؟

امشب باز خود را به من رسانده ای

ازکدام روزن ؟ ای شبح گمشده

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/7/23ساعت 13:26  توسط loossssss  | 

در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است ،

دل من که به اندازه يک عشق است ،

به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد .

من تمام ساده لوحي يك قلب را با خود به قصر قصه ها مي برم !

و تو مي آيي

بالاخره مي آيي ...

فقط كمي دير كرده اي ! همين !!!

شگفتا وقتي بود نمي ديدم
وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم که نبود ...
وقتي شنيدم که نخواند ...
و من هنوز حيرانم

حيران همه شبهايي که گذشت و تو نبودي !!!

 TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/6/13ساعت 8:45  توسط loossssss  | 

اى شعر، اى صليبِ منِ عارى از گناه،
خطّى كه بر مسيرِ جبينم نوشته‏اند
گويا چهار عناصر، آب و گِلِ مرا
مصلوبِ عرض و طولِ شريعت سرشته‏اند

عمرى است اختيار تمامِ وجودِ خويش‏
در رنجِ چار ميخِ قضايت نهاده‏ام،
گاهى به پاسِ حشرِ حروفى نخفته‏ام،
گاه از پىِ قيامِ معانى ستاده‏ام‏
TinyPic image
پُشتِ نگاهِ حسرتِ نامحرمان بسى‏
من ديده در قبالِ حضورت گشوده‏ام،
گر شاعرى به نامِ كسى عاشقانه گفت،
تنها به نامِ تو است كه آنرا سروده‏ام‏
TinyPic image
آواى خونِ ريخته‏ام در سكوتِ تو،
تا جاى جاى وادىِ عشقت فنا شوم،
خورشيد گونه در اُفقت رفته‏ ام فرو،
تا مايه حسادت و رشكِ خدا شوم...
TinyPic image
اى شعر، اى تو سرخترين سيبِ معصيت،
معصوميتيم نخورد دريغِ بهشتِ من‏
پى بُرده‏ام كه نيمه گمگشته منى،
اى شعر اى بلاى من اى سرنوشتِ من!...

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/5/2ساعت 9:57  توسط loossssss  | 

من می دونم که تو خوبی

اما می دونم که خيلی خوب نيستی

می دونم که دوست دارم

اما مطمئنم که خيلی دوست ندارم

می دونم که خيلی قشنگی

اما باور دارم که خوشکل تر از تو زياد هست

می دونم که عاشقتم

ولی اگه يکی پيدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم

اما تو نمی دونی که من گاهی ٬بيشتر وقتا٬ هميشه ٬

دلم واست تنگ می شه...

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

 TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/4/16ساعت 15:3  توسط loossssss  | 

TinyPic image

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

من از کجا شروع کنم
وقتی سرآغاز ندارم
یک قلم و یک کاغذ و
یک درد همیشگی
نمیشه با نوشته ها
که همه دردها رو بگی
یه بغض خام توی گلوم
یک دنیا حرف نا تموم
آرزو ها پشت سرم
نگاه من به روبروم
حرفهای پر شکایتی
رو کاغذ های خط خطی
از من فقط مونده به جا
قلب پر از شکایتی
این کاغذای خط خطی
نامه دردای منه
جای پای اشک من
از گریه های نم نمه
غمی نشسته تو دلم
اشک چه زیبا شده باز
ترانه هام زمزمه مستی شبها شده باز
غم شکستن روبروم
که عاشقانه دیده ام
با اشک غزل شکفتم
با بغض غزل چیده ام
از کس گله نمیکنم
شکایت از دل منه
دلم هنوز در حسرت
یک آرزوی باطله
رفتن من حتمی شده موندمن بی حاصله


+ نوشته شده در  2007/4/8ساعت 15:6  توسط loossssss  | 

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟

 مثل آنكه تنهايي ؟ ...

چقدر هم تنها!پاسخ
يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ...

 و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد ....

حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟

 مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌!

من از قله نمي آيم ...

دره هم جاي من نيست ...

 من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند

 TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

+ نوشته شده در  2007/3/28ساعت 9:45  توسط loossssss  | 

 

That is how I know you go on

Far across the distance and spaces between US

You have come to show you go on

Near. Far. Wherever you are

I believe that the heart does go on

Once more. You open the door

And you re here in my heart

And my heart will go on and on

Love can touch US one time

And last for a lifetime

And never let go till we re gone

Love was when I loved you

One true time. I hold too

In my life we ll always go on

Near. Far. Wherever you are

I believe that the heart does go on

Once more. You open the door

And you re here in my heart

And my heart will go on and on

You re here. There s nothing I fear

And I know that my heart will go on

We ll stay forever this way

You are safe in my heart

And my heart will go on

And on

 TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic image

+ نوشته شده در  2007/3/14ساعت 7:48  توسط loossssss  | 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  2007/2/12ساعت 8:42  توسط loossssss  | 

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  2007/1/31ساعت 9:22  توسط loossssss  | 

چه سنگين گذشت عصر باراني ام
گويي نوازش نمي کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست
تکه اي از شکسته هاي قلبم
درآن گوشه ي پاييزي
گريه ام، فريادم، تنها سکوتي بود
تا حرفهايم
در بستري از بغض بخوابند
کاش گفته بودم...
کاش گفته بودم تو روزي بتي بودي
که قلبم ستايشت مي کرد
دريغ از گوشه چشمي
که همان، بت شکنم کرد
وامروز...
بخشايش عذرم
مفهومي بي رنگ است
گمشده در اعماق تاريک قلبم

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

دوستت دارم فرزاد جون

+ نوشته شده در  2007/1/13ساعت 10:0  توسط loossssss  | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

+ نوشته شده در  2007/1/2ساعت 14:24  توسط loossssss  | 

بازم دلم گرفته ، می خوام یه کم ببارم

وقتی سبک تر شدم ، چشمامو هم بذارم

TinyPic image 

بازم تو دام غربت ، کبوترام اسیرن

اگه تو رو نبینن ، دق می کنن می میرن

TinyPic image 

بازم غروب که می شه ، با یاد تو می شینم

هر چی که غصه دارم ، از چشم تو می بینم

TinyPic image 

باز آسمونه چشمام ، هوای گریه دارن

برای گریه کردن ، شونه تو کم می یارن

 TinyPic image

بازم یه چن وقته که ، من از تو خیلی دورم

واسه لحظه دیدار ، من پره شوق و شورم

 TinyPic image

بازم قناری دل ، بهونه تو می گیره

دونه واسش نپاشی ، جون می ده و می میره

 TinyPic image

باز یه هوای کهنه ، سر به سرم می ذاره

به جای جای خالیت ، تو سینه گل می کاره

TinyPic image 

بازم چن تا قاصدک ، یاد تو رو می یارن

عطرتو مثل بارون ، از آسمون می بارن

TinyPic image 

بازم قصه مجنون ،  واسم تداعی می شه

شاید که تو ندونی ، یارت فدائی می شه

 TinyPic image

باز این دل بی قرار خیلی واست تنگ شده

دل که یه وقتی سبز بود ، ببین چه بی رنگ شده

 TinyPic image

بازم هوای اینجا ، خیلی تاریک و سرده

سهم من از زندگی ، همش غصه و درده

TinyPic image 

باز از غم فراقت ، دلم داره پیر می شه

این تنه خسته من ، از زندگی سیر می شه

 TinyPic image

بازم بیا تا شعرام رنگه تو رو بگیرن

قناریای عاشق ، دیگه آروم نگیرن

 TinyPic image

بازم بیا دستتو ، بذار رو قلب خستم

با این دل شکستم ، منتظرت نشستم ...

TinyPic image

دوستت دارم اگر تو مهربون باشی

+ نوشته شده در  2006/12/5ساعت 8:32  توسط loossssss  | 

عشق من نمايان شده است
زندگي همچون يک ترانه است
آه،آري ،آري ،سرانجام
آسمانهاي بالا،آبي هستند
قلبم پوشيده از سبزه و گل بود
در شبي که به تو نگريستم
رويايي يافتم
که مي توانم در موردش صحبت کنم
رويايي که من مي توانم خود را فراخوانم
هيجاني پيدا کردهام که بفشارم
گونه هايم را به تو
هيجاني که هرگز احساس نکرده بودم
آه ، آري ، آري
و تو لبخند مي زني
و طلسم موثر واقع شد
زيرا اينجا در بهشت هستيم
به خاطر اينکه تو سرانجام از آن

 

+ نوشته شده در  2006/12/5ساعت 8:30  توسط loossssss  | 

پشت شیشه برف میبارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد
 
TinyPic image 
مو سفید آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم باریدی...ای افسوس
بر سر گورم بناریدی
 TinyPic image
چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
 TinyPic image
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق‘ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومید یست
خسته ام از عشق هم خسته
 
غنچه شوق تو هم خشکید
شعر ‘ای شیطان افسونکار
عاقبت زین خواب درد آلود
جان من بیدار شد‘ بیدار
 TinyPic image
بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود
آنچه میگشتم به دنبالش
وای بر من نقش خوابی بود
TinyPic image 
ای خدا...بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را.
تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟
TinyPic image 
دیدم ای بس آفتابی را
کو بیابی در غروب افسرد
آفتاب بی غروب من!
ای دریغا در جنوب افسرد
TinyPic image 
بعد از او دیگر چه میجویم؟
بعد از او دیگر چه میبایم!
اشک سردی تا بیفشانم
گور گرمی تا بیاسایم

 

+ نوشته شده در  2006/12/5ساعت 8:26  توسط loossssss  | 

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ

نيست ياری که مرا ياد کند

ديده ام خيره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطايي کردم

که زمن رشته ی الفت بگسست

در دلش جايي اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست؟

هر کجا مينگرم باز هم اوست

که به چشمان ترم خيره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چيره شده

گفتم از ديده چو دورش سازم

بيگمان زودتر از دل برود

مرگ بايد که مرا دريابد

ورنه درديست که مشکل برود!

تا لبي بر لب من ميلغزد

ميکشم آه ، که کاش اين او بود

کاش اين لب که مرا ميبوسد

لب سوزنده آن بدخو بود...

ميکشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش؟

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش؟

شعر گفتم که ز دل بردارم

بار سنگين غم عشقش را

شعر خود جلوه ای از رويش شد

با که گويم ستم عشقش را؟

مادر اين شانه ز مويم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن اين پيرهنم را از تن

زندگی نيست به جز زندانم

تا دو چشمش به رخم حيران نيست

به چه کارم آيد اين زيبايي؟

بشکن اين آيينه را ای مادر

حاصلم چيست ز خودآرايي؟

در ببنديد و بگوييد که من

جز از او از همه کس بگسستم

کس اگر گفت:چرا؟ باکم نيست

فاش گوييد که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسيد که پيغام از کيست؟

گر از او نيست، بگوييد آن زن

ديرگاهيست در اين منزل نيست!

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  2006/12/5ساعت 8:18  توسط loossssss  | 

گر دلم مينوشت ،زبانم ميمرد
گر زبانم ميگفت ،دلم ميشکست
سکوت تنها چاره ي من بود
آنجا که قلبم شکست
درد هايم را فقط،آسمان ميدانست
ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند
عيبشان اين بود ...
حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند!

زبانشان را زميني ها نميدانستند
من ميدانستم ،اما...
سکوت تنها چاره ي من بود
سکوت و انتظار
تا بيايد مردي که آسمان بشناسدش
بداند ابر چيست
بداند اشک چيست
زبان ستاره ها را بفهمد
تا او معني کند چشمک ستاره ها را براي زمين

 

+ نوشته شده در  2006/11/16ساعت 7:45  توسط loossssss  | 

عمري به سر دويدم در جست وجوي يار
جز دسترس به وصل ويم آرزو نبود
دادم در اين هوس دل ديوانه را به باد
اين جست و جو نبود
هر سو شتافتم پي آن يار ناشناس
 گاهي ز شوق خنده زدم گه گريستم
بي آنكه خود بدانم ازين گونه بي قرار
مشتاق كيستم
 رويي شكست چون گل رويا و ديده گفت
اين است آن پري كه ز من مي نهفت رو
 خوش يافتم كه خوش تر ازين چهره اي نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا كشيد پي خويش دربدر
 اين خوشپسند ديده زيباپرست من
شد رهنماي اين دل مشتاق بي قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوي گم شده بي نام و بي نشان
 در دورگاه ديده من جلوه مي نمود
در وادي خيال مرا مست مي دواند
 وز خويش مي ربود
 از دور مي فريفت دل تشنه مرا
 چون بحر موج مي زد و لرزان چو آب بود
وانگه كه پيش رفتم با شور و التهاب
 ديدم سراب بود
بيچاره من كه از پس اين جست و جو هنوز
 مي نالد از من اين دل شيدا كه يار كو ؟
 كو آن كه جاودانه مرا مي دهد فريب ؟
 بنما كجاست او

 

 

+ نوشته شده در  2006/11/16ساعت 7:41  توسط loossssss  | 

در این دنیا نکردم من گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی

اگر در عشق بی پایان من هست رنگی باشد آنکه رنگ بی پایان چشمات

اگر در این سرای ناپنهان ماندم تا بحال، ماندم که ثابت کنم تقدیر این دل را

اگر چشمان من دریاست توئی فانوس شبهایش اگر حرفی زدم از عشق توئی معنا و مفهومش

اگر گفتند گیتی پنهان من روزی شود آشکار ترجیح آن است که گویم چه شود باید رفت

اگر چه پاسخ غم زد آخر به نامم افتاد ولی با تو فقط باتو فقط باتو تمام اشک و آهم سوخت

اگرچه گفتن که نیست باکی زاین غم جدائی ولی این حرف من نبود

حرفی که ساده بر زبانم آمد ولی از ته دل نبود

چه سخت درد این روز جدائی درد دل را گفتن نباشد هیچ سودی البته شاید اون دور دورا باشد آنکه ز اسرار دل غم دیده من آگاه باشد

ولی چه باید کرد تقدیر ما آن است که ایزد منان بنا بر حکمتی بر خلاف میل ما قرار داده است چه باید کرد تقدیر این چنین است ... چه باید کرد...

 

 

+ نوشته شده در  2006/11/5ساعت 10:3  توسط loossssss  | 

تو قله خيالی و تسخیر تومحال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچاره دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق،ای سرشت من،ای سرنوشت من
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

 

+ نوشته شده در  2006/11/2ساعت 7:40  توسط loossssss  | 

قصه برگ و با ده
تموم سرنوشتم
بهار و میخوام اما
پاییزیه سرشتم
یه جاده پیش رومه
که انتها نداره
دل مسافر من
دوباره بی قراره
تو شهری که تو باشی
می مونه این مسافر
دلخوش میشه به یک سقف
پرنده مهاجر
وقتی که تو بمونی
کنار من همیشه
دستای بی نصیبم
پرازستاره میشه
حرف پاییز ونزن
پیک بهاریم من وتو
ابری ازطراوتیم
باید بباریم من وتو


 


+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت 11:25  توسط loossssss  | 

آی آدمای مهربون
پنجره ها رو وا کنید
با دلی از عشق و امید
به شهرمون نگاه کنید
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
آی آدمای مهربون
بیایید دل های خسته رو
از غصه ها رها کنید
به شهرمون نگاه کنید
به آسمون نگاه کنید
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیا مثلِ یه عاشق
دلُ بدیم به دریا
برای آرزوها
بریم به سوی فردا
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیا مثلِ یه عاشق
دلُ بدیم به دریا
برای آرزوها
بریم به سوی فردا
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بریم به سوی فردا
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
آی آدمای مهربون
پنجره ها رو وا کنید
با دلی از عشق و امید
به شهرمون نگاه کنید
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
آی آدمای مهربون
بیایید دل های خسته رو
از غصه ها رها کنید
به شهرمون نگاه کنید
به آسمون نگاه کنید
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیا مثلِ یه عاشق
دلُ بدیم به دریا
برای آرزوها
بریم به سوی فردا
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیا مثلِ یه عاشق
دلُ بدیم به دریا
برای آرزوها
بریم به سوی فردا
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بریم به سوی فردا
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره
TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
بیایید که باز بهاره
فصلِ شکوفه زاره
مثلِ دو تا پرنده
عاشق بشیم دوباره

 

+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت 11:16  توسط loossssss  | 

آخرش از عشق چه دانی که به من پیوستی
چشم در چشم من و دل سوی دلدار دگر
بی خداحافظی رفتی پی یک یار دگر
تو بدون بی تو غروبه همه ساحل من
غیر از تو عشق دو رنگت که شده واسه من
بعد یک عمر به رویای خودم میخندم
که چرا دل به غریبه ز وفا می بندم
دل من صبر میخواد تا که سیه پوش بشه
مشعل عشق تو از حافظه خاموش بشه
مشعل عشق تو من را تو دو راهی گم کرد
من و تا آخر عمر قربونی مردم کرد
من بیچاره که با مشعل تو وا موندم
توی مرداب نگاه تو بازم جا موندم
تو بریدی و تو رفافت بازم باختی
من و باش چه قصری از جنس نگاهت ساختم
تو دیگه منو نمیخوای رفتن و حاشا میکنی
چرا باز می خندی و منو تماشا میکنی

+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت 11:11  توسط loossssss  | 

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم، چون ازت خبر نداشتم

حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی داری اما من ندیدم

حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو ، تو خواب

حیف با وفایی من، حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دسته گلی که ، توی پاییز به تو دادم

حیف فرصت های نقرم ، حیف عمرم و دقیقه م
حیف هرچی به تو گفتم ،راس راسی حیف سلیقه م

حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده
حیف احساس طلاییم ، حیف این عشق و عقیده

حیف شادی توی روزی که می گن تولدت بود
حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف جمعه های دلگیر ، حیف شنبه های رنگی
حیف اون روز که نوشتم ، چشای به این قشنگی

حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه
حیف عشقی که کسی نیس حالا قدرشو بدونه

حبف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم ،حیف ذوقی که نکردی
حیف گرمایی دستم که سپردمش به سردی

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز ،حیف واژه خیانت

حیف اون همه دعاهام، واسه ی تو شب یلدا
حیف اون چیزی که گم شد ، دیگه هم نمی شه پیدا

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره
حیف اون حرفا که گفتی ، گفتم اشکالی نداره

حیف چشمایی که گفتم با تو با لبای خندون
حیف آرزوی دیدار ، با تو بودن زیر بارون

+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت 11:9  توسط loossssss  | 

افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد

+ نوشته شده در  2006/9/25ساعت 10:55  توسط loossssss  |