زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !
زیباست
لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو!
زیباست
لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو!
آن لحظه
که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد!
دلم میخواهد
آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد!
زیباست
این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو!
زیباست
لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو!
این زندگی
زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم!
این لحظه
ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم!
خوشبخت
است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد!
تنها تو
را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد!
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق بی پایان
منی!
می گویم
با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ،
فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی
!
عشق من
و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم!
زیباست
کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان
تو!
عشق من
و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان!
لبخند عشق
همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو!
حک شده توسط loossssss در 2008/4/6 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت
کاش می شد هیچکس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سال های سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای ما نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا می رسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
حک شده توسط loossssss در 2007/12/26 ساعت 10:41 موضوع | لینک ثابت
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم


من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم


من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم


من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم


من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم


من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

حک شده توسط loossssss در 2007/10/14 ساعت 9:13 موضوع | لینک ثابت
سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند
التماسی سرد وجودم را آتش می افکند
به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم
چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود
عجب!
خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد
شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم
و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم
همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم
تنها به جرم محبت؟؟!!


حک شده توسط loossssss در 2007/8/28 ساعت 8:42 موضوع | لینک ثابت
دلتنگم" دلتنگ در اغوش کشیدن تمام فریادها
منتظرم" منتظر و خمارالوده یک تماشا
اسیرم"اسیر رخوتی مبهم
کجاست شوری که شعری بیافرینم؟
امشب باز خود را به من رسانده ای
ازکدام روزن ؟ ای شبح گمشده

حک شده توسط loossssss در 2007/7/23 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت
در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است ،
دل من که به اندازه يک عشق است ،
به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد .
من تمام ساده لوحي يك قلب را با خود به قصر قصه ها مي برم !
و تو مي آيي 
بالاخره مي آيي ...
فقط كمي دير كرده 
شگفتا وقتي بود نمي ديدم
وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم که نبود ...
وقتي شنيدم که نخواند ...
و من هنوز حيرانم 
حيران همه شبهايي که گذشت و تو نبودي !!!

حک شده توسط loossssss در 2007/6/13 ساعت 8:45 موضوع | لینک ثابت
اى شعر، اى صليبِ منِ عارى از گناه،
خطّى كه بر مسيرِ جبينم نوشتهاند
گويا چهار عناصر، آب و گِلِ مرا
مصلوبِ عرض و طولِ شريعت سرشتهاند
عمرى است اختيار تمامِ وجودِ خويش
در رنجِ چار ميخِ قضايت نهادهام،
گاهى به پاسِ حشرِ حروفى نخفتهام،
گاه از پىِ قيامِ معانى ستادهام
پُشتِ نگاهِ حسرتِ نامحرمان بسى
من ديده در قبالِ حضورت گشودهام،
گر شاعرى به نامِ كسى عاشقانه گفت،
تنها به نامِ تو است كه آنرا سرودهام
آواى خونِ ريختهام در سكوتِ تو،
تا جاى جاى وادىِ عشقت فنا شوم،
خورشيد گونه در اُفقت رفته ام فرو،
تا مايه حسادت و رشكِ خدا شوم...
اى شعر، اى تو سرخترين سيبِ معصيت،
معصوميتيم نخورد دريغِ بهشتِ من
پى بُردهام كه نيمه گمگشته منى،
اى شعر اى بلاى من اى سرنوشتِ من!...

حک شده توسط loossssss در 2007/5/2 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت
من می دونم که تو خوبی
اما می دونم که خيلی خوب نيستی
می دونم که دوست دارم
اما مطمئنم که خيلی دوست ندارم
می دونم که خيلی قشنگی
اما باور دارم که خوشکل تر از تو زياد هست
می دونم که عاشقتم
ولی اگه يکی پيدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم
اما تو نمی دونی که من گاهی ٬بيشتر وقتا٬ هميشه ٬
دلم واست تنگ می شه...









حک شده توسط loossssss در 2007/4/16 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت













من از کجا شروع کنم
وقتی سرآغاز ندارم
یک قلم و یک کاغذ و
یک درد همیشگی
نمیشه با نوشته ها
که همه دردها رو بگی
یه بغض خام توی گلوم
یک دنیا حرف نا تموم
آرزو ها پشت سرم
نگاه من به روبروم
حرفهای پر شکایتی
رو کاغذ های خط خطی
از من فقط مونده به جا
قلب پر از شکایتی
این کاغذای خط خطی
نامه دردای منه
جای پای اشک من
از گریه های نم نمه
غمی نشسته تو دلم
اشک چه زیبا شده باز
ترانه هام زمزمه مستی شبها شده باز
غم شکستن روبروم
که عاشقانه دیده ام
با اشک غزل شکفتم
با بغض غزل چیده ام
از کس گله نمیکنم
شکایت از دل منه
دلم هنوز در حسرت
یک آرزوی باطله
رفتن من حتمی شده موندمن بی حاصله
حک شده توسط loossssss در 2007/4/8 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت
همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟
مثل آنكه تنهايي ؟ ...
چقدر هم تنها!پاسخ
يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ...
و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد ....
حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟
مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟!
من از قله نمي آيم ...
دره هم جاي من نيست ...
من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند









حک شده توسط loossssss در 2007/3/28 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت
That is how I know you go on Far across the distance and spaces between US You have come to show you go on Near. Far. Wherever you are I believe that the heart does go on Once more. You open the door And you re here in my heart And my heart will go on and on Love can touch US one time And last for a lifetime And never let go till we re gone Love was when I loved you One true time. I hold too In my life we ll always go on Near. Far. Wherever you are I believe that the heart does go on Once more. You open the door And you re here in my heart And my heart will go on and on You re here. There s nothing I fear And I know that my heart will go on We ll stay forever this way You are safe in my heart And my heart will go on And on 










حک شده توسط loossssss در 2007/3/14 ساعت 7:48 موضوع | لینک ثابت
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه











حک شده توسط loossssss در 2007/1/31 ساعت 9:22 موضوع | لینک ثابت
چه سنگين گذشت عصر باراني ام
گويي نوازش نمي کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست
تکه اي از شکسته هاي قلبم
درآن گوشه ي پاييزي
گريه ام، فريادم، تنها سکوتي بود
تا حرفهايم
در بستري از بغض بخوابند
کاش گفته بودم...
کاش گفته بودم تو روزي بتي بودي
که قلبم ستايشت مي کرد
دريغ از گوشه چشمي
که همان، بت شکنم کرد
وامروز...
بخشايش عذرم
مفهومي بي رنگ است
گمشده در اعماق تاريک قلبم








<